زنده می مانم به یاد تنها عشقم ... و برای تنها عشقم ... دوستت دارم تا آخرین نفس...



بار الها...

بی تو میمیرم 

***

بار الها باحضورش یافتم در خود حضورت

غم برفت و عشق آمد ، جان بشد پاک از کدورت

بار الها با حضورش بار دیگر جان گرفتم

مهربانی را زعشقش ، اشک از باران گرفتم

بار الها باحضورش از گناهان پاک گشتم

درب قلبم را ببستم وز همه عالم گذشتم

بار الها باحضورش شاعری گشتم توانا

شعرهایم تا همیشه هست با یادش همانا

بار الها باحضورش قلب و جان سامان گرفته

شکر یا رب با حضورش زندگی هم جان گرفته

***

تا ابد عاشقت می مانم


موضوع : بار الها ...
| +| نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 11 بعد از ظهر توسط من |


گفته بودم ...

گفته بودم بی تو میمیرم 

***

گفته بودم بی تو من جان را نمی خواهم دگر

گرکه هرسو می روی یارم مرا با خود ببر

گفته بودم عاشقم تا آخرین دم در وجود

مهر چشمانت همی قلب و وجودم را ربود

گفته بودم می کنم اندیشه من در یاد تو

عشق تو جان را همی داده امیدی تازه نو

گفته بودم می تپد قلبم به عشقت یار جان

مهربان بودی ولیکن گشته ای نامهربان

گفته بودم کاش مانی تا ابد ای نازنین

کاش مانی تا همیشه در کنارم در زمین

گفته بودم بی تو من جان را نمی خواهم دگر

لیک رفتی و رها کردی وجودم بی خبر

***

دوستت دارم تا ابد


موضوع : گفته بودم ...
| +| نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 9 قبل از ظهر توسط من |


عمر زودگذر ...

نگاهت عاشقم کرد 

***

عاشقی گشتم زمهر یک نگاه

مست گشتم در نسیم یک پگاه

روز می رفت و شبی هم پشت آن

جان و قلبم در پس آن مهربان

با نگاهی شد حیاتم پر امید

با نگاهی جان و قلبم را خرید

زندگی کردم همی با یاد یار

بگذراندم هر خزان و هر بهار

تا که آمد عاقبت روز وصال

در همین عالم نه در خواب و خیال

خنده ای کردم به روی آسمان

شکر گفتم آن خدای جاودان

لیک دنیا باز قلبم را شکست

درب شادی را به روی جان ببست

یار جانم رفت و تنهایم گذاشت

جای شادی غم درون دل بکاشت

***

رفتنت موج غریبی است


موضوع : عمر زودگذر ...
| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 12 بعد از ظهر توسط من |


فرشته ی مهربونم ...

***

صدای مهربون تو همیشه شادم می کنه

تنهائیا ازم میرن خوشحالی یادم می کنه

با دیدنت خنده دیگه تنها منو نمی ذاره

غصه می ره ، شادی میاد،چشمای من نمی باره

وقتی کنار من باشی آروم می شه قلب و وجود

چشمای تو ای مهربون بدجوری قلبمو ربود

یادم دادی که بعد غم شادی بازم تو دنیا هست

فرشته ی دلم بودی وقتی دلم بازم شکست

دوستت دارم عزیز دل تا هرجا شد با من بمون

یه وقت نری تنها بشم تو این زمین و آسمون

***

دوستت دارم


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت 5 بعد از ظهر توسط من |


یک سال گذشت ...

*وبلاگ عزیزم تولدت مبارک*

دوستت دارم تا آخرین نفس 

آری ... یک سال گذشت ...

و امروز من سالگرد وبلاگم را بی تو ای معشوقم جشن می گیرم ...

و اینگونه هم آغازش کردم ... بی تو ... و با یاد تو ...

یک سال گذشت ... سالی پر از خاطره ، عشق ، مهربانی ، تو ...

اما افسوس که تنهاکده ی من  بی تو متولد شد ،

بی تو جشن تولد یک سالگیش را جشن گرفت

و چه افسوس بزرگی خواهد بود اگر بی تو بمیرد ...

و امروز با یاد تو سالگرد خانه ی تنهاییهایم را جشن می گیرم

و تا آخرین نفس با عشق تو می نویسم ...

تا عشق فروزانت همچنان در قلبم شعله ور بماند ...

معشوق من ... سالگرد تنهاکده ای که برای تو است را به تو

و به خودم تبریک می گویم ...

تا آخرین نفس دوستت دارم ...

با آرزوی موفقیت و خوشبختی برای همه ی دوستانی که تا امروز مرا یاری کردند ...

خوش باشید ...

بای تا های ...

 

جمعه 28 تیرماه سال 1387


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 7 بعد از ظهر توسط من |